تبليغاتX
وحدت عالم - بهار شعر من
جنگ دیگر بس است!

                                            بهار شعر من

 

 

به بهارکوچ خواهم کرد

چون دلم در عطش یک نفس جاودانیست

نیک می دانم که هوا بارانیست

ونگاه آسمان درپس آن همه ابر زندانیست

من ولی کوچ خواهم کرد

و بهار را به شما خواهم داد

در بهار شعر من ،دعوا نیست

عشق قصد شکفتن دارد

محبّت در هر خانه می تابد

نغمهء بلبلکان، روحانیست

جنگ،در بهار شعر من پنهانیست

غصّه ها خواهند مرد

مرده ها زنده شوند

زنده ها قصّهء پرواز خوانند

در بهار شعر من،زندگی با معنیست

رنگ قرمز فقط در گل رُز خواهد ماند

خارها خوار گردند

بی خبران از خواب جهل بیدار گردند

در بهار شعرمن،قحطی نادانیست

هیچ دلی نالان نیست

همگان می خندند

دل به هم می بندند

همه در خدمت هم می کوشند

در بهار شعر من، جای نیرنگ خالیست

خواه کلیمی باشی،خواه مسیحی باشی

چه مسلمان باشی، چه بهایی باشی

ای دوست؛

در بهار شعر من،آسمانت تا ابد آفتابیست

 

 

بهار

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:46  توسط صلح گرا |