![]() |
![]() |
|
| جنگ دیگر بس است! |
|
صلح جهانی دوم! در قسمت قبل اشاره کردم که چنین مفهومی(صلح) را می توان از ابعاد متفاوتی مورد مداّقه قرار داد. در ادامه قصد دارم تا به بیان دنبالهء نظراتم پیرامون چگونگی نگرش ما به مفهوم صلح بپردازم. حتما بارها اتفاق افتاده است که "قصد" رفتن به مسافرتی را داشته اید. طبعا در ابتدا در ذهن خود اوضاع و شرایط موجود را سنجیده اید و سپس بر مبنای آن ، دست به برنامه ریزی زده و افکار خود را حتّی بر روی کاغذ نیز منتقل نموده اید. پس از اتمام این مراحل، با آسودگی خاطر سفر را آغاز نموده اید و امیدواربوده اید،تمامی اتفاقات، آنگونه که از پیش تصور نموده اید،رخ دهند(سفرتان بی خطر!) فی الواقع در قالب ساده ترین مثال ممکن، احتمالا جریان تحقق صلح نیز تا حدودی گرایشی اینگونه ای خواهد داشت. یعنی تا مفهوم صلح با اذهان ما اخت نگردد و معنای سازگار آن برایمان قابل درک نباشد، حتّی اگر جامعه در مسیر طبیعی خویش، به آن واصل گردد، ما اسم چنین جریانی را صلح عالم نخواهیم گذاشت، دقیقا بمانند همان طفلی که زشت را از زیبا تمییز نمی دهد. پس مرحلهء ابتدائی جهت تحقق صلح در بین عالم موجود(و شاید هم عوالم موجود دیگر که موجودیّت برخی از آنها هنوز برایمان ممکن الحصول نشده است) همانا درک معنای حقیقی آن و به بیانی دیگر به صلح رسیدن اندیشه های ما می باشد. یعنی صلح جهانیِ اوّل، همانا صلح در تفکّرات بشر می باشد، انسان جهت شناخت مرحلهء دوم(یا شروع حرکت خود برای سفر) ناگزیر است که از چنین مرحله ای بگذرد،اگر می خواهد به چیزی دست یابد که نسبت به جریان شکل گیری آن آگاهی داشته باشد. به عبارتی دیگر تا بشر، چارچوبهای مورد نظر خودش را برای تعریف چنین واژه ای مشخص نکرده باشد، نمی تواند مدّعی حصول صلح باشد ولو اینکه واقعا یک چنین اصلی متحقق گشته باشد. پس در مرحلهء ابتدایی و یا همان صلح جهانی اوّل، اندیشهء بشر نیاز به آمادگی و پیشینهء محکمی جهت پذیرش چنین باوری، یعنی باور صلح دارد. اما براستی صلح عملی یا همان صلح جهانی دوم چه می باشد؟ به اعتقاد بنده، صلح هیچگاه به معنای پایان جنگ نیست، زیرا بنده صلح را یک جریان می بینم تا یک اتفاق. بنده می توانم نشانه های صلح را هم اکنون، یعنی زمانی که در گوشه و کنار دنیا جنگ و خونریزی در جریان می باشد نیز ببینیم. چرا که که معتقدم بشر در حال حاضر در حال کنکاش و کشمش در مرحلهء ابتدایی یا همان صلح جهانی اول می باشد. تلاش هایی که در سازمانهای مختلف بین المللی جهت مقابله با جنگ و فقر و فساد و... صورت می گیرد، مجاهدتهایی که تقریبا از چند قرن پیش شکل گرفته اند و اینک به صورت منسجم و منظم تری قابلیت نفوذ در اذهان عمومی را پیدا کرده اند، جملگی نشان از آمادگی تدریجی فکر بشر جهت قبول واقعیتی بزرگ در تاریخ عالم، یعنی صلح جهانی دوم می باشد. جنگها همچنان ادامه خواهند داشت،مادامی که زیبایی های مفهوم صلح با اندیشه و احساس بشری اخت نشده باشند. انسانهای بی گناه بسیاری کشته خواهند شد،مادامی که لذّت تحقق صلح با جان و روح عالمیان عجین نگشته باشد. براستی آیا بشر از ابتدای بشریّت نیز خواهان تحقق صلح نبوده است؟ آیا با رجوع به تصویر مدینه های فاضلهء بسیاری از متفکرین بزرگ تاریخ،نمی توانیم ادّعا نمائیم که صلح عالم، یک نیاز همیشگی بشر بوده است؟ پس چرا تا کنون به طور ملموس متحقّق نگشته است و هم اینک می توانیم نشانه های خون و خونریزی را در نقاط مختلف جهان نظاره گر باشیم؟ ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:17 توسط صلح گرا |
|
|
صلح جهانی دوم! امروزه اگر مدت کوتاهی در کتابفروشی ها و یا نمایشگاههای کتاب، به لیست کتاب های موجود بنگریم،دائما به چنین واژه هایی برخورد خواهیم کرد: جهانی شدن و نیاز بشریّت، ما از جهانی شدن چه می خواهیم؟،جهانی شدن به روش ساده! صلح حقیقی، از جنگ تا صلح، روشهای وصول به صلح برای مبتدیان!و... که البته بعید نیست اگر در آینده ای نزدیک به کتابهایی با چنین عناوینی نیز برخورد نمائیم:صلح را در یخچال خود بجویید! ، چه کسی صلح مرا جابجا کرد؟! پول از شما،صلح از ما! و... سوالی که در اینجا پیش می آید و احتمالا کمتر مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفته است،همانا چگونگی تعریف "صلح" از واژه تا عمل می باشد. آیا فی الحقیقه آن صلحی که در قالب داستان ها و یا در بطن کتاب های علمی متعدّدی از آن سخن می رود، نمود واقعی همان آرزوهای دیرین بشریست؟ به اعتقاد بنده جهت بررسی چنین مفهومی و نحوهء پردازش آن و اشاعهء معقول آن در جریانات واقعی زندگیمان،ذکر چند نکته ضروریست: 1- روح تاریخ ما را به صلح می کشاند: طبعاً بسیاری از جریانات تاریخی علاوه بر آنکه ممکن است حوزه هایی را در ذهن بشر تسخیر نموده باشند،ولیکن دارای رشد طبیعی غیر قابل اجتناب نیز بوده اند، به بیانی دیگر بسیاری از وقایع تاریخی نه از آن حیث که چون محصول تفکّر و خواستهء بشری بوده اند ایجاد گشته اند،که به دلیل شرایط و مقتضیّات موجود، متولّد شده اند و چونان رشد نموده اند که بشر در پس قرنها تفکر و اندیشه،هنوز از بیان فلسفهء چگونگی ایجاد آنها عاجز است. کهربای صلح عالم را نیز می توان یکی از آن نیازهای طبیعی موجود بشر تلقّی نمود که ما را چون ذرات آهن کوچکی سوی خود کشیده و لحظه به لحظه، سیطره اش بر ما افزون می گردد،گویی ما انسانها را خواه ناخواه اسیر خود خواهد نمود، بی آنکه بتوان ارادهء محکمی جهت تقابل با آن یافت. 2- نیاز بشر ما را به صلح می کشاند: قطعا کم یاب اند کسانی که مادرزاد جنگجو و یا قاتل باشند. اما مطمئنا بسیارند کسانی که بنا به عللی جاهل و نادان باقی مانده اند. در حقیقت آنانکه نادانند، در انتخاب راه صحیح و توسّل به عقلی سلیم عاجز خواهند ماند، لیکن در چنین شرایطی فرد نمی تواند آنچنان که باید بین نیک و بد تمییز قائل شود. پس نمی داند که اصلا راه کجاست و هدف چیست، پس نیک و بدش ارزانی شما! در چنین شرایطی و در حالی که می دانیم که عدّه ای نادانسته، اسیر ندانم کاریهای خویش می گردند، شروع جامعه ستیزی،امری طبیعی تلقی گشته و امکان وقوع جنگ محتمل به نظر می رسد. طبعا بشر به بلوغ نرسیده،چونان کودکی که زشت را زیبا می پندارد، به سوی زشتی ها و از جمله جنگ حرکت خواهد کرد. وقوع جنگهای مشهور تاریخی،همه و همه یک نقطهء اشتراک مشخصی داشته اند وآن طبیعت و خواستهء روح زمان آن دوران بوده است. آیا این که قبایل بسیاری در عربستان 1500 سال پیش بر سر یک شتر به جنگ و خونریزی پرداخته اند، باید مایهء تعجّب ما انسانهای شتر ندیدهء امروزی گردد؟! همانگونه که اگر امروزه گروهی بی اجازه، به داخل مرزهای کشوری وارد گردد،می تواند آغاز گر جنگی تلقی گردد،آیا 1500 سال بعد به ما نخواهند خندید که چه انسانهای کم فهمی که به خاطر موضوعی کوچک ،جانهایی بسیار دادند؟! پس قبول نمائیم که تمام آن اتفاقات(و یا اکثر آنها) باید به وقوع می پیوست تا اینک به جایی برسیم که نیاز درونی خود احساس نمائیم که برای بقا،لازم است صلح را، حتّی با جنگ بدست آوریم! توجّه نمائید که ما از هدف و نیّت آدمی بحث می کنیم و نه از ابزار و راههای وصول به آن. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:41 توسط صلح گرا |
|
|
بهار شعر من به بهارکوچ خواهم کرد چون دلم در عطش یک نفس جاودانیست نیک می دانم که هوا بارانیست ونگاه آسمان درپس آن همه ابر زندانیست من ولی کوچ خواهم کرد و بهار را به شما خواهم داد در بهار شعر من ،دعوا نیست عشق قصد شکفتن دارد محبّت در هر خانه می تابد نغمهء بلبلکان، روحانیست جنگ،در بهار شعر من پنهانیست غصّه ها خواهند مرد مرده ها زنده شوند زنده ها قصّهء پرواز خوانند در بهار شعر من،زندگی با معنیست رنگ قرمز فقط در گل رُز خواهد ماند خارها خوار گردند بی خبران از خواب جهل بیدار گردند در بهار شعرمن،قحطی نادانیست هیچ دلی نالان نیست همگان می خندند دل به هم می بندند همه در خدمت هم می کوشند در بهار شعر من، جای نیرنگ خالیست خواه کلیمی باشی،خواه مسیحی باشی چه مسلمان باشی، چه بهایی باشی ای دوست؛ در بهار شعر من،آسمانت تا ابد آفتابیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:46 توسط صلح گرا |
|
|
دوستان عزیزم، وبلاگ قبلی بنده، بنا به مشکلات بوجود آمده در میهن بلاگ دچار اشکال شده است و فعلا بنده در اینجا در خدمت شما عزیزان هستم. در این وبلاگ هم شعرهای خودم را قرار خواهم داد و هم مقالات جدیدم را ارسال خواهم کرد. امیدوارم همچون گذشته بنده را با نظرات سازندهء خودتان راهنمایی بفرمائید. شاد باشید شاهین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:7 توسط صلح گرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 تیر 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
زندون تنهایی فيلترشكن و كليپ ايروني شب هایی پر از اتفاق! سیما تیوی حقیقت چیست؟ تاریخ ایران و عبرتها ندای آزادی بهترین سایت دانلود ایرانیان و اما عشق |
|
RSS
|