تبليغاتX
وحدت عالم
جنگ دیگر بس است!

                              درهایی که بسته مانده اند

                               

 

قطعا بررسی پدیده های اجتماعی همواره یکی از نکات قوّت هر جامعه ای تلقّی می گردد،امّا اینکه این تحلیل و تبیین تا چه حد بر پایهء اصولی منطقی و عقلانی استوار می باشد،سوالی است که مطمئنا دارای اهمیِیّت فراوانی خواهد بود. تا آن اندازه که جوامع مختلف هزینه های هنگفتی را صرف نظریه پردازان بزرگ می نمایند.

شرایط اجتماعی کشور ما به گونه ای می باشد که تمامی اندیشه های نظام موجود،در پیدا نمودن راه های بقای خود خلاصه می گردد. فی الواقع نظریه پردازان بزرگ در کشور ما جایی برای ابراز وجود نداشته و ندارند، و این مساله اگر چه موجبات عقب ماندگی جامعه را فراهم می آورد،امّا موافق میل آن دسته از افرادی می باشد که هدفشان بازگشت به اندیشه هایی بنیادین است.

در چنین شرایطی می باشد که نظام اجتماعی با تمامی تلاش خود خواستار جلوگیری از ترویج تفکّراتی روشن در بین ملّت می باشند،یعنی تمامی امکانات بسیج خواهند گشت تا به مقابله با تمام آن چیزهایی که امروزه به نام روشن گری و روشن اندیشی نامیده می شود،پرداخته شود. یکی از این موارد،عدم اجازه به جوانان بهایی جهت ورود به دانشگاه می باشد. به بیان دیگر همان قشر جوانی که با اندیشه هایی بدیع قصد بازسازی کشور خود ایران عزیز را دارد، با تک بُعد نگری دولتمردان محروم از ادامهء تحصیل و ممنوع از خدمت به جامعه و ملّت خویش می باشند!

براستی تمامی این تلاش های متعصّبانه به کجا خواهد انجامید و عاقبت این سهل اندیشی ها چه خواهد بود؟ آیا مگر غیر از این است که هر انسانی یش از آنکه معتقد به دیدگاهی خاص باشد،عضو جامعهء خویش به شمار می آید؟ آیا مگر اینگونه نمی باشد که هر انسانی نسبت به وطن خویش احساس غرور و تقدّس می نماید؟ مگر اینگونه نیست که هر انسانی حتی حاضر به دفاع از جان و مال و ناموس ملّت خویش در مقابل مهاجمان خارجی و غیر خودی می باشد؟ پس چگونه است که جوانان بهایی ایرانی از مبرم ترین حقوق خود یعنی حضور در دانشگاه و ادامهء تحصیل در کشور خود محروم می باشند؟ مگر نه این است که این جوانان برای انجام خدمت سربازی فرا خوانده می شوند؟مگر اینگونه نیست که بمانند دیگر جوانان خواهان خدمت به جامعهء خود می باشند؟ مگر چنین نمی باشد که آرزوی این جوانان نیز بمانند سایر جوانان ایرانی،رشد و پیشرفت جامعهء خویش می باشد؟ پس به کدامین علّت است که در کشور خود از حقّ طبیعی خویش به عنوان یک شهروند ایرانی محروم می گردند؟

آنان که احساس می نمایند با اینگونه کوته بینی های خویش،می توانند ذرّه ای سستی در هدف جوانان بهایی در خدمت به جامعهء خود ایجاد نمایند،باید توجّه نمایند که دنیای امروز دنیای اندیشه ها می باشد و هر آنکس که بهتر اندیشید بیشتر مورد قبول قرار خواهد گرفت و چون تفکّرات دیانت بهایی،اندیشه هایی عالم پسند می باشند،لذا حتّی اگر جوانان بهایی نتوانند به مکان های مقدّسی همچون دانشگاه راه یابند ولیکن اذهان عموم را به سوی نظرات بدیع و مورد نیاز بشر جلب خواهند نمود.

پس چه خوب است که سکّان داران کشور عزیزمان ایران با تجدید نظری در آرای خویش، و با نیّت پیشرفت و آبادی ایران، درهای دانشگاه را حتّی به طور آزمایشی بر روی جوانان بهایی بگشایند،تا این عزیزان صداقت گفتار و رفتار خویش را به اثبات رسانیده و در کنار سایر هم وطنان خود،در راه خدمت به جامعهء عزیزشان گام بردارند.

 

 منبع:

 http://www.mahe-asemani.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:45  توسط صلح گرا | 

                                     مرحلهء دوم بهائی ستیزی

 

 

همانگونه که انتظار می رفت،پس از آنکه از مدتی قبل و برطبق برنامه ریزی های غیر انسانی دولت ایران به یکباره روزنامه ها،مجله ها،هفته نامه ها،سایت های مختلف،شبکه های رادیویی،تلویزیونی و دیگر منابع اطلاعاتی به دروغ بافی ها و کذب گویی های خود در مورد دیانت الهی بهایی پرداختند و پس از آنکه به خیال خوش باورانهء خویش با این ترفندها به فریب و شستشوی مغزی آحاد ملت دست زده و زمینهء لازم جهت آغاز حرکات ناجوانمردانهء خویش را فراهم نمودند،سرانجام نشانه هایی از مرحلهء دوم فشار،آزار و اذیت بهائیان به طور جدی و وخیم پدید آمد.

از ویلا شهر اصفهان خبر می رسد که چیزی حدود 10 الی 15 نفر از دانش آموزان بهایی مدراس این منطقه،در حالیکه 2 ماه از آغاز سال تحصیلی می گذرد، صرفا به دلیل اعتقادشان به دیانت بهایی،از مدارس خود اخراج شده اند.

خبر تاسف بار تر،اقدام وحشیانهء انسان نما هایی بوده است که به آزار "دختران" بهایی در این منطقه پرداختند، این در حالیست که زمانی که خانواده های این افراد علت چنین برخورد ناعادلانه ای را خواستار شدند،آنها را نیز به شدت و وقاحت هر چه بیشتر مورد ضرب و شتم قرار دادند که چند تن از آنها به طرز وحشیانه ای مورد هجوم این انسان نما ها قرار گرفته اند.

از طرفی از شیراز خبر می رسد که 3 تن از جوانان بهایی این شهر که در فعالیتهای اقتصادی-اجتماعی جهت کمک به برخی نیازمندان و با نیت توسعهء اقتصادی-اجتماعی  کشورشان شرکت کرده بودند، با تهمت هایی ناروا و اتهام هایی بی اساس و غیر منطقی،دستگیر شده و به مدت 4 سال به حبس تعزیری محکوم شده اند. این موضوع در شرایطی اتفاق افتاده است که حکم این افراد به صورت شفاهی به آنها ابلاغ شده است و هیچ دادگاه تجدید نظری برای آنها تشکیل نشده و حتی به آنها حق داشتن وکیل هم داده نشده است، از طرف دیگر بر طبق آخرین اخبار رسیده از شیراز، پس از گذشت 3 روز هنوز مشخص نیست که این افراد در کجا به سر می برند.

از شیراز همچنین خبر می رسد که حدود 8 نفر از دانش آموزان دبیرستانی بهایی نیز صرفا به دلیل اعتقاداتشان از مدارس خود اخراج شده اند.

و اینگونه یکی دیگر از صفحات تاریخ بی عدلی دنیا ورق خورد و ما کماکان منتظر داستان های صفحات آیندهء این دفتر قطور می باشیم. داستان هایی که واقعی تر از واقعیت می باشند و در خود رنگ حقیقت را نهفته دارند. حقیقتی که در دل عاشقان راه عدالت و محبت نمایان است و فقط آنانند که می توانند درکش نمایند. و چه دنیای عجیبیست دنیای انسانها، بچه که بودم با داستان های به صلیب کشیدن حضرت عیسی توسط به ظاهر دینداران یهودی، آزارو اذیت حضرت محمد توسط اعراب جاهل، شهادت ناجوانمردانهء امام علی و امام حسین توسط  نیرنگ ورزان مسلمان نما، شهادت حضرت اعلی توسط به ظاهر مومنین مسلمان،آزار و اذیت حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء و... توسط مردم جاهل و... به خواب می رفتم و بزرگ که شدم با دیدن کشته شدن عدل و انصاف، صلح و عدالت،جوانمردی و صداقت و... چشمم را به روی دنیای واقعی خویش گشودم. دنیایی که از آن روز اول به من یاد داد، اگر معنای حقیقت را یافته ای، بدان که جانت را باخته ای. و من از همان روز اول آموختم که هر گاه بهائیت را پذیرفتم در راه عشق بهاء جان فروختم.

 و چه ساده باورند این دشمنان راه حقیقت که گماشته اند جوانان بهائی با این ساده اندیشی ها مایوس و دلسرد خواهند شد و فراموش نموده اند دختران بهایی را که هر یک چون مونا تشنهء بوسیدن طناب دار و چون طاهره  دلباختهء جمال یار می باشند و از یاد برده اند پسران بهایی را که هر کدام چون قدوس  فدایی راه حق و چون بدیع سودایی آسمان پر شفق می باشند.

و چه شیرین است گام نهادن در راه عشق، قدم زدن در مسیر محبت و طی کردن جادهء حقیقت و چه پر معناست آن لحظه که به تو گویند:

هرکه در این بزم مقرب تر است                       جام بلا بیشترش می دهند

 

 

 

 

شاد باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:43  توسط صلح گرا | 

صلح جهانی دوم!

 

در قسمتهای قبل،مختصراً اشاره نمودم که صلح یک جریان همیشگی بوده است که همواره ذهن بشر را اسیر زیبایی های انتزاعی خویش نموده است. در تقابل با جنگ و در کشمکش با نزاع و جدال، همیشه چشمِ انتظار بشر بر درهای طلایی آرمانی صلح دوخته شده است و همگان منتظرند  تا ببینند که زمان گشایش آنها چه هنگام خواهد بود؟

چه انتظار بیهوده ای!

امیدوارم نپرسید چرا! چرا که در قسمت ابتدائی اشاره نمودم که تحقق صلح بر مبنای 2 جریان کلّی استوار است. اولی را روح تاریخ نامیدم و دیگری را میل بشر عنوان نمودم.

پس از آن اشاره کردم ،مادامی که ذهن بشر با صلح جهانی اول یا همان باور مفهوم صلح اخت نشده باشد، حتی اگر روح تاریخ نیز مسبّب ایجاد صلح جهانی دوم گردد،ما از درک آن عاجزیم. دقیقا به مانند طفلی 5 ساله که به او مدرک دکترای جامعه شناسی را اعطا نمائیم. آیا چیزی از آن سر در می آورد؟ و یا اینکه آیا چنین مدرکی به دردش خواهد خورد؟

پس این خود ما انسانها هستیم که با تبلور یک قوّهء نیرومند،امّا اکثرا خاموش در طول تاریخ، یعنی قوّهء اراده خواهیم توانست، آمادگی لازم را جهت پرورش ذهنی خود با تحقق جریان صلح بارور سازیم. قوّهء اراده ای که هر کجا در طول تاریخ پدید آمد، موجبات شکل گیری جریانات بدیعی را در بستر زندگی بشر فراهم نمود. آیا انقلاب روشنفکری نمی تواند مصداق مناسبی برای این مدّعا باشد؟

پس اگر منتظریم تا عدّ ه ای از کرهء صلح بیایند و ما را با آرمانهای دنیای خویش آشنا سازند، اگر منتظریم که هر چند قرن یکبار، پیامبرانی بر انگیخته گردند و با خود میوه های خوش طعم صلح را برایمان به ارمغان بیاورند، اگر منتظریم که... ایمان داشته باشیم که پیشینیان ما نیز منتظر بودند امّا تحفهء گرانبهایی نصیبشان نگشت.

چه آنهایی که غرق در مواضیع دینی گشتند و از اصل دین وآموزه های آن باز ماندند، چه آنهایی که خود را از دین سوا و اسیر پای در بند علم محض نمودند و چه آنهایی که هر دوی این موارد را به گوشه ای انداخته و خود آسوده در گوشه ای دگر چشم بر گذر زمان دوخته اند، جملگی علاوه بر آنکه کوچکترین کمکی به پیشبرد چنین آرمان تاریخی ای ننمودند، که همچون سدّی نا متوازن،حتّی مانع حرکتهای خودخواستهء روح تاریخ نیز گشته اند.

براستی ما آدمیان تا به کی می خواهیم چنین تصوّر نمائیم که محبّت را باید از مریخ بیابیم، عشق را باید در عطارد بجوییم، دوستی و صداقت و صلح و ... را در ماه و خورشید و ستارگان جستجو نمائیم و در نهایت،معنای زندگی را در دنیای بعد درک نمائیم؟!

لحظه ای منصفانه به خودتان بیاندیشید، نه به خورشید،نه به ماه و نه به .... آیا تمام موارد بالا را در خود نمی یابید؟ آیا این ما انسانها نیستیم که داشته هایمان را از خود دور می کنیم و درنهایت با اشاعهء طرح هایی به قدمت چندین قرن، در قالب مکاتب متعدّد بی شمار، دستگاه های عقلی و... می خواهیم آنها را باز یابیم؟

ایمان داشته باشیم که صلح جهانی اول و دوم، مصداق همین مساله می باشند،ولی اکنون که آنها را از خود دور نموده ایم، تنها با توسّل به اراده ای پولادین و شناخت روح تاریخ و... می توانیم در وهلهء ابتدائی سیر حرکتی صلح جهانی اول را باز یابیم و در ادامهء آن، خودمان،جامعهء مان و دنیایمان را برای رویارویی و پذیرش بی چون و چرای صلح جهانی دوم مهیّا سازیم.

 

باشد که در آن روز باشیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:19  توسط صلح گرا | 

                                   صلح جهانی دوم!

 

 

 

در قسمت قبل اشاره کردم که چنین مفهومی(صلح) را می توان از ابعاد متفاوتی مورد مداّقه قرار داد. در ادامه قصد دارم تا به بیان دنبالهء نظراتم پیرامون چگونگی نگرش ما به مفهوم صلح بپردازم.

حتما بارها اتفاق افتاده است که "قصد" رفتن به مسافرتی را داشته اید. طبعا در ابتدا در ذهن خود اوضاع و شرایط موجود را سنجیده اید و سپس بر مبنای آن ، دست به برنامه ریزی زده و افکار خود را حتّی بر روی کاغذ نیز منتقل نموده اید. پس از اتمام این مراحل، با آسودگی خاطر سفر را آغاز نموده اید و امیدواربوده اید،تمامی اتفاقات، آنگونه که از پیش تصور نموده اید،رخ دهند(سفرتان بی خطر!)

 

فی الواقع در قالب ساده ترین مثال ممکن،  احتمالا جریان تحقق صلح نیز تا حدودی گرایشی اینگونه ای خواهد داشت. یعنی تا مفهوم صلح با اذهان ما اخت نگردد و معنای سازگار آن برایمان قابل درک نباشد، حتّی اگر جامعه در مسیر طبیعی خویش، به آن واصل گردد، ما اسم چنین جریانی را صلح عالم نخواهیم گذاشت، دقیقا بمانند همان طفلی که زشت را از زیبا تمییز نمی دهد.

پس مرحلهء ابتدائی جهت تحقق صلح در بین عالم موجود(و شاید هم عوالم موجود دیگر که موجودیّت برخی از آنها هنوز برایمان ممکن الحصول نشده است) همانا درک معنای حقیقی آن و به بیانی دیگر به صلح رسیدن اندیشه های ما می باشد.

یعنی صلح جهانیِ اوّل، همانا صلح در تفکّرات بشر می باشد، انسان جهت شناخت مرحلهء دوم(یا شروع حرکت خود برای سفر) ناگزیر است که از چنین مرحله ای بگذرد،اگر می خواهد به چیزی دست یابد که نسبت به جریان شکل گیری آن آگاهی داشته باشد.

به عبارتی دیگر تا بشر، چارچوبهای مورد نظر خودش را برای تعریف چنین واژه ای مشخص نکرده باشد، نمی تواند مدّعی حصول صلح باشد ولو اینکه واقعا یک چنین اصلی متحقق گشته باشد.

پس در مرحلهء ابتدایی و یا همان صلح جهانی اوّل، اندیشهء بشر نیاز به آمادگی و پیشینهء محکمی جهت پذیرش چنین باوری، یعنی باور صلح دارد. اما براستی صلح عملی یا همان صلح جهانی دوم چه می باشد؟

به اعتقاد بنده، صلح هیچگاه به معنای پایان جنگ نیست، زیرا بنده صلح را یک جریان می بینم تا یک اتفاق. بنده می توانم نشانه های صلح را هم اکنون، یعنی زمانی که در گوشه و کنار دنیا جنگ و خونریزی در جریان می باشد نیز ببینیم. چرا که که معتقدم بشر در حال حاضر در حال کنکاش و کشمش در مرحلهء ابتدایی یا همان صلح جهانی اول می باشد. تلاش هایی که در سازمانهای مختلف بین المللی جهت مقابله با جنگ و فقر و فساد و... صورت می گیرد، مجاهدتهایی که تقریبا از چند قرن پیش شکل گرفته اند و اینک به صورت منسجم و منظم تری قابلیت نفوذ در اذهان عمومی را پیدا کرده اند، جملگی نشان از آمادگی تدریجی فکر بشر جهت قبول واقعیتی بزرگ در تاریخ عالم، یعنی صلح جهانی دوم می باشد.

جنگها همچنان ادامه خواهند داشت،مادامی که زیبایی های مفهوم صلح با اندیشه و احساس بشری اخت نشده باشند. انسانهای بی گناه بسیاری کشته خواهند شد،مادامی که لذّت تحقق صلح با جان و روح عالمیان عجین نگشته باشد.

براستی آیا بشر از ابتدای بشریّت نیز خواهان تحقق صلح نبوده است؟ آیا با رجوع به تصویر مدینه های فاضلهء بسیاری از متفکرین بزرگ تاریخ،نمی توانیم ادّعا نمائیم که صلح عالم، یک نیاز همیشگی بشر بوده است؟ پس چرا تا کنون به طور ملموس متحقّق نگشته است و هم اینک می توانیم نشانه های خون و خونریزی را در نقاط مختلف جهان نظاره گر باشیم؟

 

 

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:17  توسط صلح گرا | 

                                  صلح جهانی دوم!

 

امروزه اگر مدت کوتاهی در کتابفروشی ها و یا نمایشگاههای کتاب، به لیست کتاب های موجود بنگریم،دائما به چنین واژه هایی برخورد خواهیم کرد: جهانی شدن و نیاز بشریّت، ما از جهانی شدن چه می خواهیم؟،جهانی شدن به روش ساده! صلح حقیقی، از جنگ تا صلح، روشهای وصول به صلح برای مبتدیان!و...

که البته بعید نیست اگر در آینده ای نزدیک به کتابهایی با چنین عناوینی نیز برخورد نمائیم:صلح را در یخچال خود بجویید! ، چه کسی صلح مرا جابجا کرد؟! پول از شما،صلح از ما! و...

 

سوالی که در اینجا پیش می آید و احتمالا کمتر مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفته است،همانا چگونگی تعریف "صلح" از واژه تا عمل می باشد. آیا فی الحقیقه آن صلحی که در قالب داستان ها و یا در بطن کتاب های علمی متعدّدی از آن سخن می رود، نمود واقعی همان آرزوهای دیرین بشریست؟

 

به اعتقاد بنده جهت بررسی چنین مفهومی و نحوهء پردازش آن و اشاعهء معقول آن در جریانات واقعی زندگیمان،ذکر چند نکته ضروریست:

 

1- روح تاریخ ما را به صلح می کشاند:

طبعاً بسیاری از جریانات تاریخی علاوه بر آنکه ممکن است حوزه هایی را در ذهن بشر تسخیر نموده باشند،ولیکن دارای رشد طبیعی غیر قابل اجتناب نیز بوده اند، به بیانی دیگر بسیاری از وقایع تاریخی نه از آن حیث که  چون محصول تفکّر و خواستهء بشری بوده اند ایجاد گشته اند،که به دلیل شرایط و مقتضیّات موجود، متولّد شده اند و چونان رشد نموده اند که بشر در پس قرنها تفکر و اندیشه،هنوز از بیان  فلسفهء چگونگی ایجاد آنها عاجز است.

 کهربای صلح عالم را نیز می توان یکی از آن نیازهای طبیعی موجود بشر تلقّی نمود که ما را چون ذرات آهن کوچکی سوی خود کشیده و لحظه به لحظه، سیطره اش بر ما افزون می گردد،گویی ما انسانها را خواه ناخواه اسیر خود خواهد نمود، بی آنکه بتوان ارادهء محکمی جهت تقابل با آن یافت.

 

2- نیاز بشر ما را به صلح می کشاند:

قطعا کم یاب اند کسانی که مادرزاد جنگجو و یا قاتل باشند. اما مطمئنا بسیارند کسانی که بنا به عللی جاهل و نادان باقی مانده اند. در حقیقت آنانکه نادانند، در انتخاب راه صحیح و توسّل به عقلی سلیم عاجز خواهند ماند، لیکن در چنین شرایطی فرد نمی تواند آنچنان که باید بین نیک و بد تمییز قائل شود. پس نمی داند که اصلا راه کجاست و هدف چیست، پس نیک و بدش ارزانی شما! در چنین شرایطی و در حالی که می دانیم که عدّه ای نادانسته، اسیر ندانم کاریهای خویش می گردند، شروع جامعه ستیزی،امری طبیعی تلقی گشته و امکان وقوع جنگ محتمل به نظر می رسد. طبعا بشر به بلوغ نرسیده،چونان کودکی که زشت را زیبا می پندارد، به سوی زشتی ها و از جمله جنگ حرکت خواهد کرد. وقوع جنگهای مشهور تاریخی،همه و همه یک نقطهء اشتراک مشخصی داشته اند وآن طبیعت و خواستهء روح زمان آن دوران بوده است. آیا این که قبایل بسیاری در عربستان 1500 سال پیش بر سر یک شتر به جنگ و خونریزی پرداخته اند، باید مایهء تعجّب ما انسانهای شتر ندیدهء امروزی گردد؟! همانگونه که اگر امروزه گروهی بی اجازه، به داخل مرزهای کشوری وارد گردد،می تواند آغاز گر جنگی تلقی گردد،آیا 1500 سال بعد به ما نخواهند خندید که چه انسانهای کم فهمی که به خاطر موضوعی کوچک ،جانهایی بسیار دادند؟!

پس قبول نمائیم که تمام آن اتفاقات(و یا اکثر آنها) باید به وقوع می پیوست تا اینک به جایی برسیم که نیاز درونی خود احساس نمائیم که برای بقا،لازم است صلح را، حتّی با جنگ بدست آوریم! توجّه نمائید که ما از هدف و نیّت آدمی بحث می کنیم و نه از ابزار و راههای وصول به آن.

 

 

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 0:41  توسط صلح گرا | 

                                            بهار شعر من

 

 

به بهارکوچ خواهم کرد

چون دلم در عطش یک نفس جاودانیست

نیک می دانم که هوا بارانیست

ونگاه آسمان درپس آن همه ابر زندانیست

من ولی کوچ خواهم کرد

و بهار را به شما خواهم داد

در بهار شعر من ،دعوا نیست

عشق قصد شکفتن دارد

محبّت در هر خانه می تابد

نغمهء بلبلکان، روحانیست

جنگ،در بهار شعر من پنهانیست

غصّه ها خواهند مرد

مرده ها زنده شوند

زنده ها قصّهء پرواز خوانند

در بهار شعر من،زندگی با معنیست

رنگ قرمز فقط در گل رُز خواهد ماند

خارها خوار گردند

بی خبران از خواب جهل بیدار گردند

در بهار شعرمن،قحطی نادانیست

هیچ دلی نالان نیست

همگان می خندند

دل به هم می بندند

همه در خدمت هم می کوشند

در بهار شعر من، جای نیرنگ خالیست

خواه کلیمی باشی،خواه مسیحی باشی

چه مسلمان باشی، چه بهایی باشی

ای دوست؛

در بهار شعر من،آسمانت تا ابد آفتابیست

 

 

بهار

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:46  توسط صلح گرا | 

دوستان عزیزم، وبلاگ قبلی بنده، بنا به مشکلات بوجود آمده در میهن بلاگ دچار اشکال شده است و فعلا بنده در اینجا در خدمت شما عزیزان هستم.

در این وبلاگ هم شعرهای خودم را قرار خواهم داد و هم مقالات جدیدم را ارسال خواهم کرد. امیدوارم همچون گذشته بنده را با نظرات سازندهء خودتان راهنمایی بفرمائید.

 

شاد باشید

 

 

 

شاهین

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 3:7  توسط صلح گرا |